مرتضى راوندى

691

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىدهد « كه صنايع غيرمتناهيند بالقوه و متناهيند بالفعل » « 1 » و اين مطلب را ، كه يكى از مسائل مورد بحث فلاسفه بوده است كه « آنچه از امور فعليت يافته باشد ، متناهى است ، چه اگر ما عملى را انجام دهيم يا مصنوعى ايجاد كنيم آن عمل از قوه به فعل آمده و متناهى محسوب مىشود ، و آنچه به فعل در نيامده بالقوه باقى مىماند و چون در اطلاع ما نيست غير - متناهى مىشود » توضيح داده و تشريح مىكند . سپس بابى در ترتيب صنايع دارد . و در اين باب ، « 2 » ارتباط صنايع را به يكديگر ، از نظر صنعت پايه و صنايعى كه از عمق و عرض باهم ارتباط حاصل مىكنند ، تشريح مىكند . چنان كه صنايع پايين ، جسم را كه طبيعت از عمل او فارغ شده باشد بردارد و موضوع عمل خود كند و چون عمل او تمام بوده صانع ديگر كه به رتبهء شريفتر از اوست او را بردارد و موضوع عمل خود كند . . . و مثال گندم را آوريم كه جسمى است طبيعى كه طبيعت صورت گندمى را پيدا كرده و فارغ شده او را طحان ( آسيابان ) بردارد و موضوع عمل خود كند كه گندم آرد به قوت است و كمال او آن باشد كه آرد به فعل شود . و چون آرد بفعل شود ، موضوع شود صورت خميرى را كه آرد ، خمير به قوت است ، و كمال او آن باشد كه خمير بفعل شود . و چون خمير بفعل شود ، موضوع شود صورت نانى را كه كمال خمير آن باشد كه نان شود . . . » « 3 » و در همين باب است كه فندرسكى بالاترين نظريهء خويش را در مورد امور اقتصادى و وضع اجتماعى جوامع بشرى اظهار مىدارد و مىگويد : « و هركه در سلسله‌اى از صنايع نباشد ، در سلسلهء وجود معطل باشند . . . » « 4 » در پايان كتاب صناعيه ، بابى موجود است كه فندرسكى بر آن نامى ننهاده و در آن باب ، به اصطلاح خود « حد طاقت صناعات » را معين نموده بدين‌منظور كه « تا اينكه به آنچه در طاقت صناعات نيست از اصحاب صناعات طلبيده نشود » « 5 » در پايان همين فصل ، فندرسكى توانايى بشر را محدود مىبيند و مىگويد : « كه در طاقت هيچيك از اصحاب صناعت نيست كه به همهء مسائل آن صناعت دانا باشد . » « 6 » ميرفندرسكى مطالب اقتصادى را در كتاب خود ، بشرح و تفصيل ، بيان نداشته و آنچه از زير كلك او درآمده بسيار مختصر و به ايجاز است ؛ و در بابى كه به قسم پنجم ارباب صنايع ، يعنى فقها و اصحاب حكمت عملى ، اختصاص داده است بصراحت مىگويد : « كه اهل فهم را لفظ موجز به حقيقت معنى رساند ، و اطناب از معنى بازدارد ؛ و كم‌فهمان را موجز در حيرت اندازد و اطناب حيرت ايشان زياد كند . » « 7 » اين روش باعث آن شده است كه به اغلب مطالب اشاره‌اى بيش نشده و اين سبك را اگر « ايجاز مخل » ندانيم بايد بگوييم كه اكتفا به رئوس مطالب است و همانطور كه براى

--> ( 1 ) . همان . ص 54 . ( 2 ) . همان . ص 62 . ( 3 ) . همان . ص 62 و 63 . ( 4 ) . همان . ص 64 . ( 5 ) . همان . ص 65 . ( 6 ) . همان . ص 69 . ( 7 ) . همان . ص 41 .